صفحه نخست | اختصاصی| مارمولک و بحران مشروعیت/ هجوِ پرسش‌برانگیز بازیگر محبوب، چرا؟!

اختصاصی| مارمولک و بحران مشروعیت/ هجوِ پرسش‌برانگیز بازیگر محبوب، چرا؟!

پرویز پرستویی نه یک بازیگر، که یک مکتب در سینمای ایران است؛ هنرمندی که رکورد بی‌نظیر دریافت چهار سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره فیلم فجر را در اختیار دارد. 

به گزارش میار، پرستویی طی چهار دهه فعالیت، توانست مرزهای متصلب ژانر در سینمای محدود ایران را درهم بشکند و شمایلی دوگانه از خود به نمایش بگذارد؛ از یک سو، در کسوت قهرمانان آرمان‌گرای پس از جنگ (مانند حاج کاظم) شمایلی ابدی ساخت و از سوی دیگر، بدون ترس از قضاوت‌های ایدئولوژیک، در نقش‌های جسورانه کمدی و هجو (چون رضا مارمولک) درخشید. نیک رو در این گزارش، به کالبدشکافی این تناقض هنری و جایگاه پرویز پرستویی در مقام «هنرمند متعهد به مردم» می‌پردازد، جایگاهی که او را هم به نمادی از صداقت تبدیل کرده است و هم به هدفی برای منتقدان سیاسی و اجتماعی.

  تثبیت سلطه

پرویز پرستویی، هنرمندی که از سال ۱۳۴۸ فعالیت خود را با اجرای نمایش در مراکز فرهنگی و تئاتر آغاز کرد، اکنون به عنوان نمادی از تعهد و توانمندی در سینمای ایران شناخته می‌شود. نقطه عطفی که جایگاه او را در تاریخ سینمای پس از انقلاب تثبیت کرد، دستیابی به رکورد بی‌سابقه بیشترین سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد است. پرستویی با کسب چهار سیمرغ، از این نظر در میان بازیگران مرد ایرانی رکورددار است. این موفقیت آماری، تنها یک عدد نیست؛ بلکه نشان‌دهنده آن است که جوایز او در ژانرها و دوره‌های زمانی متفاوتی کسب شده‌اند که بر قدرت تطبیق او با تحولات سینمایی و فیلمنامه‌ای ایران تأکید دارد.

همچنین، اعتبار او فراتر از جوایز جشنواره‌ای است. جایگاه رسمی او در ساختار هنری کشور با دریافت نشان درجه یک گواهی‌نامه هنری تثبیت شده است. این اعتبار داخلی، با کسب جوایز فرامرزی نیز تکمیل می‌شود. برای مثال، پرستویی برای بازی در فیلم «امروز» ساخته رضا میرکریمی، که نماینده سینمای ایران در جوایز اسکار ۲۰۱۵ بود، موفق به کسب جایزه بهترین بازیگر مرد از بیستمین جشنواره سینمای مولف «رباط» در مراکش شد. این موفقیت‌های بین‌المللی، مهر تأییدی بر قابلیت‌های هنری او در سطح جهانی می‌زند که نشان می‌دهد کارنامه او تنها محدود به معیارهای فرهنگی یا ایدئولوژیک داخلی نیست.

زنجیره علت و معلول تعهد

ریشه‌های کارنامه درخشان پرستویی به بیش از یک دهه فعالیت مستمر و متمرکز در عرصه تئاتر بازمی‌گردد. او در سال‌های ابتدایی فعالیت خود، جوایز کاخ جوانان را برای بازی در نمایش‌های «دکه» (۱۳۵۳) و «تسلیم‌شدگان» (۱۳۵۴) کسب کرد. سوابق تحصیلی او شامل دیپلم و سپس مدرک درجه سه هنری (معادل لیسانس) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است که بعداً به درجه یک ارتقاء یافت.

اما درک مسیر حرفه‌ای پرستویی، نیازمند توجه به یک تصمیم تعیین‌کننده در سال ۱۳۶۰ است؛ زمانی که پرستویی ۲۶ ساله بود. او به عنوان منشی در دادگستری تهران مشغول به کار شد اما پس از مدتی کوتاه، به دلیل علاقه شدید به تئاتر، از شغل اداری خود استعفا داد و به اداره تئاتر پیوست. این حرکت، نه یک تغییر شغل، بلکه یک کنش آگاهانه برای حرفه‌ای‌گری مطلق در هنر بود. این تعهد صرفاً استعداد نیست، بلکه انتخاب سبک زندگی هنری است که در نهایت توانست از او بازیگری بسازد که در اولین فعالیت سینمایی خود در سال ۱۳۶۲ با فیلم «دیار عاشقان»، موفق به دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل جشنواره فیلم فجر شود.

دوگانه حاج کاظم/مارمولک

نقطه قوت استثنایی کارنامه پرستویی، توانایی او در زیستن در میان تناقض‌هاست؛ او توانست همزمان شمایل قهرمان ایدئولوژیک را بازآفرینی کند و سپس آن را در آینه‌ای هجوآمیز به چالش بکشد.

نقش «حاج کاظم» در «آژانس شیشه‌ای» (۱۳۷۶)، نه یک بازی صرف، بلکه ساختن یک آرکی‌تایپ ماندگار بود. پرستویی در هیبت یک رزمنده وفادار به آرمان‌های جنگ، توانست خشم و استیصال نسل پس از جنگ را از زوال ارزش‌ها به تصویر بکشد. این شخصیت دراماتیک‌ترین تجسم «قهرمان آرمان‌گرایی» در سینمای آن دوره بود که تلاش داشت رفتار معقولی را در یک موقعیت غیرمعقول (گروگان‌گیری) به نمایش بگذارد. حاج کاظم، با نقدی درونی نسبت به جامعه‌ای که پس از جنگ ساخته نشده است، تقابل می‌کند و به نماد رزمنده‌ای تبدیل می‌شود که به دلیل وفاداری‌اش به اصول، در برابر بی‌عدالتی ایستاده است. این نقش، به پرستویی یک اعتبار عمیق ایدئولوژیک بخشید که به او امکان داد تا در آینده، جسارت‌های ژانری بیشتری از خود نشان دهد.

در سال ۱۳۸۲، پرستویی با ایفای نقش «رضا مارمولک» در فیلم کمال تبریزی، مرزهای بازیگری خود و ژانر در سینمای ایران را به شکلی جسورانه در هم شکست. او نشان داد که توانایی او در ایفای نقش کمدی و تیپیکال (مانند «صادق مشکینی» در لیلی با من است) در قالب یک موضوع حساس (روحانیت) چقدر می‌تواند تأثیرگذار باشد.

مارمولک که با استقبال عمومی و بحث‌های شدید منتقدان روبرو شد، از سوی چهره‌های مذهبی و ایدئولوژیک مورد انتقاد قرار گرفت. حجت الاسلام پناهیان، به صراحت تأکید داشت که خط اصلی فیلم، «استهزاء نیروی انتظامی و ماموران زندان و مدیران جمهوری اسلامی» است. او همچنین هدف فیلم را «گسستن پیوند جوانان با روحانیت» دانست و نمایش مردم عادی در ارتباط با روحانیت را تحقیرآمیز توصیف کرد. با این حال، نکته قابل تأمل اینجاست که در تمامی این حملات و جنجال‌ها، هیچ‌کدام از منتقدان، حتی در جبهه ایدئولوژیک، نتوانستند اصل اجرای هنری پرویز پرستویی را زیر سؤال ببرند. این امر نشان می‌دهد که بازی او چنان قوی و انسانی بود که شخصیت رضا مارمولک را به فردی فراتر از یک هجو ساده تبدیل کرد و به همین دلیل، اجرای او حتی در میانه بحران مشروعیت فیلم، دست‌نخورده باقی ماند.

تداوم دغدغه

بادیگارد (۱۳۹۴)، دومین تلاش عمده پرستویی و حاتمی‌کیا برای بازآفرینی آرکی‌تایپ حاج کاظم بود. حاج حیدر در این فیلم، تداوم منطقی قهرمانی است که اکنون با تهدید خارجی روبه‌رو نیست، بلکه درگیر یک بحران هویتی و زوال داخلی است.

حاج حیدر نه به دلیل خطر ترور، بلکه به واسطه شکاف آرمانی و عقیدتی بین خود و سیاست‌مداران، آشفته و بی‌خواب است. او در حال پرسشگری از مافوقان خود درباره تبدیل شدن «محافظ» به «بادیگارد» و کمرنگ شدن اعتقادات است. مانند «آژانس شیشه‌ای» در «بادیگارد» نیز ضدقهرمان مشخصی تعریف نمی‌شود و فیلمساز عامدانه بر دغدغه‌ها و آرمان‌های قهرمان خود متمرکز می‌شود. پرستویی توانست این خستگی آرمانی و مبارزه در برابر استحاله را به شکلی عمیق منتقل کند.

تحلیل پارادوکس اعتبار

این مسیر حرفه‌ای نمایانگر یک حقیقت مهم در سینمای ایران است؛ پرویز پرستویی با خلق نقش‌های قهرمان‌محور ایدئولوژیک (حاج کاظم و حاج حیدر) توانست یک اعتبار و پوشش امن کسب کند. این اعتبار به او اجازه داد تا در نقش‌های تابوشکنانه‌ای چون رضا مارمولک بازی کند و در عین حال، پذیرش کلی خود را در جامعه و سیستم از دست ندهد. این توانایی در ایجاد و حفظ پلی میان آرمان‌گرایی و هجو، ویژگی‌ای است که او را در میان بازیگران معاصر ایران متمایز می‌کند.

 از مرد هزار چهره تا اسیر کلیشه

پرویز پرستویی اگرچه روزگاری «مرد هزارچهره» خوانده می‌شد اما در سال‌های اخیر، منتقدان سینمایی زمزمه‌هایی مبنی بر تکراری شدن نقش‌ها، تیپ‌ها و حتی حرکات خاص او مطرح کرده‌اند. این نقد اگرچه متوجه هنرپیشه است اما ریشه‌ای عمیق‌تر در ساختار سینمای ایران دارد.

این پدیده، منحصر به پرستویی نیست و در اواخر کارنامه بزرگانی چون مرحوم خسرو شکیبایی و اکبر عبدی نیز دیده شد. دلیل ساختاری این تکرار، نه لزوماً کاهش خلاقیت بازیگر، بلکه بحران تنوع ژانری و فیلمنامه‌نویسی در صنعت سینمای ایران است. بسیاری از کارگردانان تمایل دارند به جای ریسک کردن با شخصیت‌های جدید، کلیشه‌های موفق قبلی (آرکی‌تایپ حاج کاظم یا صادق مشکینی) را تکرار کنند تا در گیشه و جشنواره موفق شوند. این فشار سیستماتیک، بازیگر را به تکرار شمایل‌های آشنا سوق می‌دهد؛ در حالی که توانایی‌های پرستویی در دهه هفتاد، خلاف این را ثابت کرده بود.

جنگ فراستی در برابر پرستویی

پرویز پرستویی همواره نسبت به جریان نقد غیرمتخصص یا مغرض حساسیت نشان داده است. جنجالی‌ترین تقابل رسانه‌ای او، رویارویی تند با مسعود فراستی، منتقد شناخته شده صدا و سیما بود. پرستویی پس از شنیدن نقد فراستی مبنی بر تکراری بودن یا ضعف بازی او، واکنش شدیدی نشان داد.

پرستویی این اظهارات را بی‌اهمیت دانست و صراحتاً اعلام کرد که "نقد هم در سینما فروشی شد." او فراستی را متهم کرد که به دنبال «معروف شدن با منفور شدن» است و از این دیده شدن لذت می‌برد. موضع‌گیری پرستویی صرفاً یک پاسخ شخصی نبود؛ بلکه یک اعتراض عمومی به مدیران تلویزیونی بود که تریبون ملی را در اختیار منتقدان غیرمتخصص می‌گذارند و به گفته او، تیشه به ریشه سینما می‌زنند .این موضع‌گیری، او را در جبهه دفاع از حیثیت صنفی و اصالت نقد تخصصی قرار داد.

 در میدان سیاست

پرویز پرستویی طی سال‌ها، به واسطه فعالیت‌های خیرخواهانه فراوان، جایگاه یک هنرمند متعهد به مردم را کسب کرده است. با این حال، دامنه این تعهد، به طور کامل از نقد مصون نماند. یکی از جدی‌ترین انتقادهای وارد بر کارنامه مدنی او، مربوط به سکوت در برابر آبان ۹۸ بود.

این سکوت، به ویژه زمانی که او در مراسمی در خارج از کشور حضور داشت، به یک نقطه تاریک تبدیل شد. منتقدان او اشاره داشتند که او به کرات درباره ظلم‌هایی مانند فلسطین و هیروشیما سخن می‌گوید اما در برابر وقایعی مانند آبان ۹۸ سکوت می‌کند. این انتقاد تند، نشان‌دهنده آن است که "تعهد" در فضای سیاسی ایران، امری پرهزینه و اغلب گزینشی است. این واقعه ابعاد پیچیده محافظه‌کارانه فعالیت‌های اجتماعی در محیط سیاسی ایران را نمایان کرد و خط بطلانی بر اسطوره «هنرمند بی‌محابا در مواضع سیاسی» کشید؛ چرا که حتی محبوب‌ترین هنرمندان نیز در این عرصه، مرزهای خود را با احتیاط تنظیم می‌کنند.

حمایت از پزشکیان و بازخوانی یک کاراکتر

تازه‌ترین حضور سیاسی-اجتماعی پرستویی، در جریان انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳ رقم خورد. او روایت مستند تبلیغاتی «نگرانم» را برای مسعود پزشکیان، نامزد انتخابات، بر عهده گرفت که از شبکه‌های تلویزیونی پخش شد.

نکته قابل توجه، نه صرفاً حمایت او، بلکه نحوه پیوند دادن این حمایت به کاراکترهای ماندگارش بود. پس از پیروزی پزشکیان، پرستویی با انتشار پیامی که لحن و کنایه‌هایی از «حاج کاظم» در «آژانس شیشه‌ای» را تداعی می‌کرد، به رئیس‌جمهور منتخب تبریک گفت. این اتفاق، یک «اثر متقابل» مهم را به نمایش گذاشت؛ کاراکترهای او، به عنوان دارایی‌های فرهنگی و سرمایه اجتماعی، می‌توانند به ابزارهای قدرتمند سیاسی-اجتماعی تبدیل شوند. استفاده از لحن حاج کاظم، به گفتمان پزشکیان وزن و اعتبار آرمان‌گرایانه بخشید و بار دیگر، قدرت پرستویی را در پل زدن میان نوستالژی نسل جنگ و امیدهای نسل جدید برای تغییر، تثبیت کرد.

 هنر زیستنِ در تناقض

میراث پرویز پرستویی فراتر از فهرست جوایز اوست. او توانست با مهارت، میان تعهد به ارزش‌های نظام (از طریق نقش حاج کاظم) و تعهد به نقد اجتماعی و آزادی هنری (از طریق نقش رضا مارمولک) یک تعادل ظریف برقرار کند. او بازیگری است که توانست در میانه طوفان‌های ایدئولوژیک، اعتبار خود را حفظ کند و به نماد هنرمندی تبدیل شود که بازیگری را به کنشگری اجتماعی گره می‌زند. او اسطوره سینمای ایران است، زیرا هنرش توانست صدای یک نسل درگیر میان آرمان‌های از دست رفته و واقعیت‌های موجود باشد. این توانایی در حفظ پیوند با هر دو طیف، بزرگترین دستاورد اوست.

28 تیر 1404, 06:38
بازگشت